تبليغاتX
عشق 2 حرفی
............................

| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت یکشنبه دهم تیر 1386

............................
با تو الفبای عشق را آموختم


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت یکشنبه دهم تیر 1386

............................

بچه که بودم می پرسیدن چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم...


ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!!


ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ...


دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟


ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ...

تو هم يکي هستي ...


وسعت عشق من به تو هم يکيه .............


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت یکشنبه دهم تیر 1386

............................

گناه من چيست عزيزم

اگر که اشتياق باعث شد که به سوي تو بيايم

گناه من چيست که قسمت من اين شده است

که به خاطر چشمان تو زندگي کنم و به خاطر آنها شبها را بيدار بمانم

و شبها را بيدار ماندم در حاليکه به تو فکر مي کنم و تو من را فراموش کرده اي

چه بر ما گذشت و چه چيزي سبب شد که تو اينگونه باعث سرگرداني و خستگي من شوي

عشق تو باعث پريشاني من شد , اي کسيکه فرمان زندگي من را در دست گرفته اي و فکر من را به


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت یکشنبه دهم تیر 1386

............................
وقتی که به دنیا امدم رو دستم نوشته شده بود تنها برای ...............

وقتی که بزرگ شدم همیشه به دنبال ادامه جمله بودم

از هرکسی پرسیدم  میگفتن یه نیمه گمشدست باید به دنبال تو باشم

منم به این امید که جمله من به تنها برای تو خطم میشه

رفتم به دنبال نیمه گمشدم

اره پیدا کردمو رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد یه مدت کوتاه پاک شد

بعد فهمیدم او تو نبود که جمله رو تموم میکرد

بلکه  .........................................


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت یکشنبه دهم تیر 1386

............................

روزی از من پرسید:

                          بزرگترین آرزویت چیست؟

 گفتم:  یافتن آرزوی توست.

اما افسوس هرگز ندانستم آرزوی تو جدایی از من است!!!!!!!!!!!!!


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت چهارشنبه دوم خرداد 1386

عشق...............................

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟

 عشق فقط ميگه: تو ماله مني .

 عشق نمي پرسه اهل کجايي؟

 فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .

عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟

 فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .

 عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟

فقط ميگه: هميشه با مني .

عشق نمي پرسه دوستم داري؟

 فقط ميگه: دوستت  دارم


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت چهارشنبه دوم خرداد 1386

تو................................

تو مي تواني دوستي مرا نپذيري .

 مي تواني مرا از خود براني . مي تواني روي از من بگرداني و براي هميشه مرا از ديدار خود محروم كني ..

. منهم مي توانم تو را نبينم .

 مي توانم روز ها و شبها بدون ديدار تو بسر برم .

 مي توانم چشمانم را از سر راه تو بگردانم و به سوي تو خيره نشوم .

 مي توانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاري نكند .

مي توانم گوشم را از شنيدن آهنگ صدايت بي نصيب نمايم .

 ولي ....

قلبم....

او ديگر در اختيار من نيست .

 او تا زنده ام بياد تو خواهد بود.


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت چهارشنبه دوم خرداد 1386

............................

هنگامی که گذر لحظه ها

بوسه های پر احساس ما به سخره می گیرند...

بی تفاوت به نامه های عاشقانه ام نگاه نکن!

می بینی

من هنوز طفلی کوچک مانده ام

که با عروسکها درددل می کنم...

و تا وقتی زنده ام

تنها یک واژه

نوید آمدنت را به من می دهد...

و دیگر به هیچ ترانه ای تکیه نخواهم کرد...

انتظار...انتظار...انتظار


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

............................
باغ نرقصیده منم . مست نچرخیده منم .
کار دلت را چه زیان ...دارد سودی که منم؟
هی گله کردی که : برو . دل یله کردی که : برو
.
رفتم و دیدم که تویی ...بر لب رودی که منم
مرده و میرنده نیم . مرگ پذیرنده نیم
.
هیچ تو اندیشه کنی ...ز اتش و دودی که منم؟

| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت سه شنبه چهاردهم فروردین 1386

............................
اي برده دل از کف مرا باشد که مهمانم شوي
تو شمع من گرد سرت پيدا و پنهانم شوي

گه با نگه مستم کني ، گه باده در دستم کني
گه مسند شاهي دهي ، خود گاهي سلطانم شوي

گه عشق ناپيدا شوي ، گه عيسي و موسي شوي
گه رخنه در دينم کني ، گه دين و ايمانم شوي

گه جان زتن اري برون ، گه سوز من سازي فزون
گه بار غم در دل نهي ، گه مشکل اسانم شوي

گه شاد و مغرورم کني ، گه از برت دورم کني
گه زخم دل پاشي نمک ، يک لحظه درمانم شوي

صد سوژه داري جان من در دفتر و ديوان من
خود شاهد انديشه و خود شوق عريانم شوي

خواهم شبي جانم شوي ، چون ديده از انم شوي
چون روح در جسمم دمي ، چون تن بفرمانم شوي


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت سه شنبه چهاردهم فروردین 1386

............................
خدایا دوریش برام سخته..... نمی تونم طاقت بیارم کمکم کن......................آخه می خواد بره سفر...اونم یه هفته...من چه جوری تحمل کنم؟بدون اون میمیرمممممممممممممممممممممممممممممممممم

| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت چهارشنبه هشتم فروردین 1386

............................
به چهارده زبان دنیا گفتم که دوستت دارم

بی تفاوت گذشتی، مرا از خودت راندی

به چشم هایت نگریستم

هیچ نگفتم

لبخند زدی ،کنارم ماندی!!!


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت یکشنبه پنجم فروردین 1386

............................

وقتی از کوچ پرستو ها

سهم من فقط پریشانیست

وقتی از شراب احساسش

سهم من بی اعتناعی است

وقتی از هجرتش

سهم من جدایی است

چه کار آید عشق

که سهم این دل تنهایی است.

 


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت یکشنبه پنجم فروردین 1386

............................
تو به من خندید ی و نمی دانستی

من با چه دلهره ای سیب را از باغچه همسایه می دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست  تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز  سالهاست که خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت یکشنبه پنجم فروردین 1386

............................

دلی که به راستی عاشق شده باشد

هیچگاه عشق را فراموش نمی کند

بلکه آن را تا  پایا ن عمر ادامه می دهد

همچون گل آ فتابگردا ن که خدای محبوب خویش

خورشید را با همان هنگام غروب با همان  چشم می نگریست

که هنگام طلوع بر او گشوده بود .

---------------------------------------------------------------------

 

من پیچک ناتوانی هستم

که از خود ریشه ای ندارم

و نمی توانم برویم و بشکفم

مگر با تکیه بر درختی که مرا در آغوش گیرد

ای خدای من ، چنین است حال من با تو

که بر درخت هستی لایزالت پیچیده ام

از این رو تا هنگامی که به دور تو حلقه زده ام

مرا جای بیم و هراس نیست

اما اگر آن درخت بیفتد و بمیرد(که هرگز نخواهد مرد)

دیگر نه آسمانی خواهد بود و نه زمینی

و چه باک که من نیز در میان نباشم.


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت یکشنبه پنجم فروردین 1386

............................
TinyPic image

براي تو كه صدايت ترنم دلنشين باران

و

نگاهت فروغ روشن مهتاب است


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت یکشنبه پنجم فروردین 1386

............................

من صبورم اما . . .

 

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

 

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

 

من صبورم اما . . .

 

چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

 

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

 

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

 

من صبورم اما . . .

 

بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

 

بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب

 

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

 

من صبورم اما . . .

 

                            آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!

 


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت شنبه چهارم فروردین 1386

............................
از این گریه چه میدونی....نه دردمی نه درمونی....به چه امید می خوای باشی که پیش دردام بمونی....تو زندگیم یه دونه ای ....یه کابوسم یه رویایی...یه پاییزم تو بهاری...من یه مرداب تو دریاییییییییییی....

| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت شنبه چهارم فروردین 1386

سبب........................................
کاش بدونی ماتمه دنیام بی تو فقط گر یه میخوام کی میدونه این حسرتها چه کرده با روز و شبهام تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی من یه مرداب تو دریایییییییییییییییییییییییییییییییییی سبب منم که میشکنم اما حرفی نمی زنم اگه هیچکس برام نموند واسه اینه که سبب منم

| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت پنجشنبه دوم فروردین 1386

............................
                                        

                                             

امشب مثلا شب عید.همه خوشحال و شادن.ولی من چی؟انگار نه انگار که داره سال تحویل میشه....

خدایا این تنهایی من کی می خواد تموم شه؟آخه مگه من چقدر طاقت دارم؟؟

 

                                                  

                                                 


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

............................
هنوز عاشق ترینم ... ای تو تنها باور من.. بجز تو هیچ هوایی نیست در سر من.. هنوز عطر تو مونده در فظای خانه ی من.. فراموشم مکن........ فراموشم مکن........ تویی تنها دلیل بودن من میپیچیه عطر یاد تو در خلوت شبهای من..... تکرار اسم قشنگت .. شده عادت لبهای من فراموشم مکن.. فراموشم مکن..

| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

............................

کاش چون پرتو خورشید بهار                    

سحر از پنجره می تابیدم                     

از پس پرده لرزان حریر                        

رنگ چشمان تو را میدیدم                       

                     


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

............................
          سال نو مبارک...............

   

                 


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

............................
به یاد آرزوهایی که میمیرند                                         سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد

به خاطر تو می نويسم ، به خاطر تو می خونم ، به خاطر تو زنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت ، غرورت . تويی که شدی همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام باشی . نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی دونی ، اگه می دونستی.....
 

| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

............................
                                                                     

این منم که دارم واست می تپم 


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385

............................
     گر شکستن قلب و غرورصدا داشت        عاشقان سکوت شب را ویران می کرند

                                                             

تا جام عجل نكرده ام نوش        هرگزنكنم تو رافراموش

اگرکردم تورا روزی فراموش       بدان شمع وجودم گشته خاموش

                                                                        


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385

............................
دیدن زیبایی ها حق شماست

| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385

............................
_ می دونید فرق یه آدم شکست خورده توی عشق با یه آدم شکست نخورده چیه . . . . . . . . هیچ فرقی ندارن جفتشون احمق بودن که عاشق شدن !!

برات يه هديه دارم ##**#####**## اين يه سيم خارداره. بپيچ دورت تا کسي دستش به گل من نرسه

گفتي تا اخر دنيا باهامي حالا ميفهمم چرا ميگن دنيا دوروزه؟

خدا زمين و آسمان را آفريد گفت: چه زيباست مرد را آفريد گفت: چه زيباست زن را آفريد گفت: عيب نداره آرايش ميکنه خوشگل ميشه


| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385

............................
                                                               
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل،و عشق محکوم بود به تبعید به دورتریندنقطه مغز یعنی فراموشی،قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق ،آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی شنیدن صدایش را داشتی،ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی وشما پاها که همیشه رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:دیدی قلب همه از عشق بی زارند،ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی!؟قلب نالید و گفت:من با وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلبی واقعی باشم
                                                               

| لينك مطلب|

نوشته شده توسط آرمان و امیر در ساعت دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385

تبليغات گسترده در هزاران وبلاگ بوسيله Www.BestShadmehr.com